اگر با پلیس همکاری کنی قول میدم کمک کنیم که تو مجازاتت تخفیف بگیری!
(این احمفانه ترین و سر کاری ترین و صدا سیمایی ترین قول تاریخه)
- آقا سمت ولیعصر از کجا باید برم؟ می خوام ماشین بگیرم برم.
- الان که نمیشه رفت خانم، دو طرف رو بستن، نمی ذارن بری.
- خب چیکار کنم کتک خوردم.... نمی تونم سرپا وایسم. می خوام برم.
- پس برید توی خونه ها مردم در ها رو باز می کنند. صبر کنید تا اوضاع دُرس شه!
گمونم چهل سال داشت. لاغر و چابک نیست.... اون باتوم ها... تو اون دست های پر زور....لابد نتونسته فرار کنه...... من سرگیجه دارم خدایا
**
از دو طرف قیچی شدیم....این دفعه از سر و ته کوچه به ما حمله کردند.... انگار امروز تشنه خون شدند..... از همین جا هم رقص باتوم و چماق و زنجیر در هوا پیداست......یکی دو تا نیستند یه گله شدند...زیر لب زمزمه می کنم الهم ارحم بقله عددنا و کثره عدونا....یکی در خونشو باز کرده و با هراس داد می زنه: بیاید تو....بیاید تو.... زود باشید.... عین کنسرو می چپیم تو راه پله..... یکی با چکمه های آهنی به در می کویه و فحش میده... منم می خوام فحش بدم، یکی دستشو روی دهنم فشار میده.... لال لالی یه چیزی بهشون میگم......اون صدای گریه، اون چهره های وحشت زده تا ابد از ذهنم پاک نمیشه....خدایا من سرگیجه دارم.
**
خیابون نیست، میدون جنگه. بچه ها سطل های آهنی را جلوی جمعیت سُر می دهند و با میله رویش می کویند. صدای حنجره های زخمی همه جا پُر شده.....ما بچه های جنگیم بجنگ تا بجنگیم.
**
وقتی دنبال جمعیت کردند، جلوتو نباید نگاه کنی، فقط تا جون تو بدن داری باید بدویی. چشماتو ببند و فقط بدو... فقط بدو....بدووو....علی بدووووو...بدوووو اومدن..... پیرمرده..... خورد زمین ....افتاد زیر پای جمعیت.... رسیدن بهش.... نزنش نامرد، با لگد داره می زنه تو سینش.... یه کاری بکنید تو رو خدا
**
"با شوکر زدم به [...] دختره، جیغی می زد" همه با هم هیستریک می خندند، انگار صدای خنده مرگه، پس این همه شهید دادیم که چی؟ .....داد زدم ناموس نداری خودت؟ با حدقه های گشاد یه سمتم حمله کردند، جنون پاشید تو صورتم، زمان منفجر شد... نه شنیدم و نه دیدم.....حالا باز هم تا سر حد مرگ باید بدوم.
**
شال سبز را روی عبایش انداخته و اشک می ریزد...... از مهلکه دوریم و چند ساعتی از ظهر 13 آبان گذشته....سال ها قبل دیده بودمش...... از معاویه می گفت.... مرتیکه به خودش می گفته امیرالمومنین..... من بودم یه روزی به مدعیان تکرار تاریخ پوزخند می زدم؟ خدایا من هنوز سرگیجه دارم.....
پنجره پنجره پنجره ها / وا شده سوی عاطفه ها
حتی وقتی دو تا عاشق به هم اظهار علاقه می کنند، پشت اون نگاه عاشقونه چیزیو مخفی کردند.
یه عشق کهنه و قدیمی که عقیم مونده!
همون که عکس میکی موس داشت!
علی حرصش گرفته مورچه گازش گرفته!
اگه به بابات نگفتم / یه آشی برات نپختم